معنی لغوی ترنج یعنی میوه بالنگ ، این طرح در فرش بسیار مشخص است و زیبایی خاصی را به فرش می دهد. ترنج دقیقاً در وسط زمینه فرش و به صورت دایره ای شکل ، بیضی یا نواری قرار می گیرد و فضای مشخصی از فرش را در بر می گیرد. ترنج فرش معمولاً از شاخه و برگ ، نقوش اسلیمی و غیره متعدد و در کنار هم تشکیل شده اند
ترنج . [ ت ُ رُ / رَ ] (اِ) میوه ای است معروف که پوست آنرا مربا سازند و بعربی تفاح مائی خوانند. (برهان ). میوه ای است معروف و مشهور. همانا که بواسطه ٔ کثرت چین و شکنج باشد که در پوست آن است که به این اسم موسوم است . (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). میوه ای است معروف و مشهور از نارنج بزرگتر و همانا برای کثرت چین و شکنجی که بر روی آن است بدین اسم موسوم شده . (انجمن آرا) (آنندراج ). میوه ای از جنس مرکبات و بسیار معطر که دبال و دباله و متک نیز گویند. (ناظم الاطباء). میوه ای است معروف به تازیش متکاء خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). میوه ای است از جنس لیمو و آنرا اُترج هم نامند و عامه آنرا کباد خوانند. (از المنجد). ترش آن مسکن شهوت زنان و جالی لون و دافع کلف و داشتن پوست آن در جامه ها مانع کرم است . (منتهی الارب ). در لغت فرس اسدی هورن ص 76 بادرنگ را ترنج معنی کرده ولی امروز بادرنگ جز ترنج است . ترنج متک نیست . متک جنس سپرغمهای بریدنی است چون خربزه و امرود و سیب و جز آن و ترنج نوعی از آن است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و از بلخ ترنج و نارنج و نیشکر و نیلوفر خیزد. (حدود العالم ).
ریشهی پیشاهندواروپایی «*strng/ *strnk» به معنی «سفت، شق، درهم کشیده» شکلهای گوناگونی داشته که در مدخل «آذرنگ» و «ترب» دربارهاش بحث کردهام و مشتقهایش در زبانهای اروپایی کهن و نو را برشمردهام. این بن در زبانهای آریایی چندین ریشه به دست داده که یکیاش «*ترنگ/ *ترنک» است به معنای «فشرده، درهم جمع شده» و این در زبانهای کهن ایرانی چنین مشتقهایی به دست داده است: «تْریخْس» (فشرده، مظلوم) و «تْریخْتَغ» (نگران) و «تْریخْت» (نیاز، فقر) پارتی، «تْرَغْت» (مظلوم، فشرده) و «تْرَغتیاق» (پریشانی، اندوه) و «تْراناک» (فشار، شکنجه) و «ترَغْتیهْ» (ستمدیده، غمگین) سغدی، «پشچ» (چسباندن) و «پشخش» (چسبیدن) و «غْراهْ-پشخشنِه» (گِل چسبنده) خوارزمی، «تْهَرْگَّه» (ستم، فشار) و «هَمْتْهْرَج» (آزردن، فشردن) و «سْتْرَج» (سفت، شق) سکایی، թուրինջ (تورینْج: ترنج) ارمنی میانه، თურინჯი (تورینْژی: ترنج) گرجی میانه،
از این ریشه در پارسی قدیم چنین واژگانی را سراغ داریم که برخیشان در پارسی امروزین هم کاربرد خود را حفظ کردهاند: «تُرَنج» (بادرنگ، نوعی از مرکبات تلخ)، «تُرَنج» (راه باریک و دشوار)، «تُرُنج» (چین و شکن، از نقشهای قالی)، «ترنجیدن» (فشردن، آزار دادن)، «ترنجیده» (خشک، درهم فشرده)، «تَرَختیده» (سفت و شق)، «تَرَغدَه» (ورم مفاصل، خشکی مفاصل)، «کرخت»،
حدسم آن است که «تَرْخون» که نام گیاهی خوراکی است هم از همینجا آمده باشد. برخی آن را از dracwn (دْراخون) یونانی به همین معنا مشتق دانستهاند که نادرست است. چون این واژه در یونانی ریشه ندارد و دخیل است و قاعدتا از پارسی وامگیری شده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «تورونْچ/ تورَنْج» (بادرنگ) ترکی، «أتْرَنْج/ تُرُنْج» (بادرنگ، نقش ترنجی) و «تُرُنْجان/ تُرُنْجیل» (نوعی از مرکبات) و «طَرْخون» (عربی) عربی، «تْرونْج» (بادرنگ) بلوچی، თურინჯი / თრუნჯი (تورینْژی/ تْرونْژي: ترنج) گرجی، «تْراژ/ تْرَغ» (بستن، گره زدن) یدغه، «کْرَخّ» (کرخت) سیستانی، «تِرَخ/ تِرَخْت» (کرخت) خراسانی، «تَرَخْت» (سفت، خشک) پارسی تاجیکی، «تِرِخْت» (سفت، شق) اسفراینی، «کَرَخْت و دَرَخْت» (بیحس و بيحرکت) پارسی افغانی، թուրինջ (تورینْج: ترنج) ارمنی،
این واژگان در سایر زبانها هم وامگیری شدهاند: dracwn (دْراخون: ترخون) یونانی،ትርንጎ (تَرَنْگُو: ترنج) حبشی امهری، ትርንጎ (تَرَنْگُو: ترنج، بادرنگ) حبشی تیگرِه، ትርንጒ (تَرَنْگْوی: ترنج) حبشی تیگرینیا، ትርንጐ(تَرَنْگُوا: ترنج) حبشی گئز، taronja / tarongina (ترنج) کاتالان، toronjina/ toronjil (ترنج، بادرنگ) اسپانیایی، toranja/ toronja (ترنج) پرنغالی،

